تبليغاتX
مهرآوه

مهرآوه

 

 

 

بدين وسيله من رسما" از بزرگسالي استعفا ميدهم و مسووليت هاي يك كودك هشت ساله را قبول ميكنم.

مي خواهم به يك ساندويچ فروشي بروم و فكر كنم كه آنجا يك هتل ۵ ستاره است.

مي خواهم فكر كنم كه شكلات از پول بهتر است،چون ميتوانم آن را بخورم.

مي خواهم زير يك درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستني بخورم.

مي خواهم درون يك چاله آب بازي كنم و بادبادك خود را در هوا پرواز دهم.

مي خواهم به گذشته برگردم وقتی  داشتم رنگ ها را،جدول ضرب را و شعر هاي كودكانه را ياد مي گرفتم،وقتي نمي دانستم كه چه چيز هايي نميدانم و هيچ اهميتي هم نمي دادم.

مي خواهم فكر كنم كه دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب و هستند.

مي خواهم ايمان داشته باشم كه هرچيزي ممكن است و ميخواهم كه از پيچيدگي هاي دنيا بي خبر باشم .

مي خواهم دوباره به همان زندگي ساده خود برگردم،نميخواهم زندگي من پر شود از كوهي از مدارك اداري،خبر هاي ناراحت كننده،صورت حساب ، جريمه و...

مي خواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم،به يك كلمه محبت آميز،به عدالت،به صلح،به فرشتگان،به باران،به...

اين هم وسایل من  که در بزرگسالی بدست اورده ام  و بقيه مدارك،مال شما.

من رسما از بزرگسالي استعفا ميدهم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387 1:51 بعد از ظهر توسط مهرآوه |


 

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387 10:28 قبل از ظهر توسط مهرآوه |


 

تنها کاری که از دستم بر می آید این است که دیگر به این اندازه دوستت نداشته بشم

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387 10:13 قبل از ظهر توسط مهرآوه |


 

تا به حال تصویر دیگری از مزدوج شدن را داشتم . فکر کنم باید در عبارت "  ازدواج امری مقدس است  " تجدید نظر کرد و یا من تصورم را عوض کنم . بسیار متاسف شدم....!! 

+ نوشته شده در شنبه 22 تیر1387 12:43 بعد از ظهر توسط مهرآوه |


 

  اینک که در قاره ای دیگر

   در کنار تو باران می بارد

شعر من مرطوب می گردد!

غ. س

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387 11:36 قبل از ظهر توسط مهرآوه |


 

انگار مال غصبی از گلوی آدم پایین نمی ره . وای به حال حرامش ...

+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1387 2:11 بعد از ظهر توسط مهرآوه |


 

 

ـ در کنار یادت  ارام خفته ام و این ارامش را به دنیایی عوض نمی کنم. برای اولین بار ثانیه ها تو ی لحظه های  خوش دیر می گذره.

ـ ـ هر طرف را نگاه می کنم هر بار  چشمم به تو می افتد کاش تمام خانه ها ۱۲ متر بود.

ـ ـ ـ  با اینکه تو کارها تکراری می دانی اما بدان هر لحظه آن برایم تازگی بار اول دارد .

ـ ـ ـ ـ  سکوتم از بی کلامی نیست. نمی دانم از کجا بگویم ... نگاهم و اشک هایم جواب تو...

ـ ـ ـ ـ ـ حتی دلهره و دلواپسی هایش را هم دوست می دارم و به جان می خرم ...

ـ ـ ـ ـ ـ ـ  بدان توی لحظه لحظه این روزها زندگی می کنم  و خاطره بازی می کنم .

+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387 2:54 بعد از ظهر توسط مهرآوه |


 

بزودی از تو بیزار خواهم شد

        زیرا تو آن مردی

               که شاید براستی

                            دوستت بدارم

                                                                                                  غاده السمان

+ نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387 2:4 بعد از ظهر توسط مهرآوه |


 

امروز حکم آزادی من را  زدند و  راحت شدم ولی نمی دانم چرا دلم غصه ناک شد. دلم برای اون همه خنده و گریه تنگ می شه . شاید طولانی شدن این دوره باعث  شد  که حتی به بدی های اون هم دل ببندیم و دلمون تنگ بشه ولی  در هر صورت تمام شد و  البته هنوز به عمق فاجعه نرسیدم ولی از الان دلم تنگ شده برای تک تک شون حتی اونهایی که با هاشون بحث می کردم ( ویز ویز ویز و صورتی و  ....). برای اون

نقاشی های دزدکی از استادا 

 زمان های استراحت ( که خودش یک دنیا بود)

حرف های ممنوعه تو کلاس

مسخره کردن ( البته نیت لذت بردن بود نه چیز دیگر )

شیرن عسل درآوردن ( خود شیرینی {همستر و دیگران} )

صبحانه ( مثل جنگ زده ها بودیم)

برای اون پیامک های سرنوشت ساز  

شیطونی های بی وقفه  ( البته به زعم دشمنان  بی تربیتی وشرارت )  

لحظه ها ی  مترو

و برای لحظه های اعلام نمره ( بهتره هیچی نگم )

و ....

هر چه بود تمام شد و کلی خاطره برای من و بقیه گذاشت ... به امید سال های خوب اینده البته در کنار دوستان اسمانی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387 6:10 بعد از ظهر توسط مهرآوه |


 

 

هم پای تو به ساز این دنیا می رقصم . تا به حال رقاص خوبی بوده ام ؟

+ نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387 4:52 بعد از ظهر توسط مهرآوه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

پشه در سرزمین عجایب
اینجا غسالخانه است
اهدای عضو
ویار های پسری آبستن
بابا لنگ دراز
ابله همه چیز دان
اوستا damdora
سایت رسمی بسکتبال ایران
خرمگس خرفت
دکتر علی شریعتی
خر نسبتا فهیم!
او و خودش
...
نوشته های یک بی شعور
نا مدفون ها
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


آرشیو موضوعی

حرف دل
در گوشی


پیوندها

گلی از گلستان سخن
همون نازنین ما
زنی که می خواست زن بگیرد
مسلک از نوع شاعرش
گورستان فریاد
تاریک و خاموش اما پر صدا
پت و مت
ململ و مشعودی
0098
ترانه
چشم های همیشه عاشق
یکی مثل تو
میترا
دنیای نفیس ما
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin